|
|
|
سلام دوستان مطمئنم كه همگي استاد حالگيري هستين و در اين امر به خود كفائي رسيده ايد. اما اينها رو هم بخونيد: 50 راه حالگيري: مژده ، مژده!!! نه ببخشين منظورم اينه كه توجه ، توجه! خوندن اين مطلب براي اشخاص زير 18 سال منع قانوني و شرعي و اخلاقي و ادبي و سياسي و اقتصادي و ... خلاصه ممنوعه! ولي اگه هم كسي خواست بخونه و زبونم لال نچنچنچ! زير 18 سالشه ، هيچ اشكالي نداره! من راضيم!؟
1- روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن! ?اين روش براي افرادي كه غير از ساديسم ، رگه هايي از مازوخيسم هم دارن پيشنهاد ميشه!? 2- سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زودتر راه بيفتن! 3- وقتي مي خواين برين دست به آب ، با صداي بلند به اطلاع همه برسونين! 4- وقتي از كسي آدرسي رو ميپرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين! 5- كرايه تاكسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون ، به صورت اسكناس هزاري پرداخت كنين!
6- همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين! 7- جدول نيمه تمام دوستتون رو حل كنين! 8- توي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت 50 كيلومتر در ساعت حركت كنين! 9- وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستن مرتب كانال رو عوض كنين! 10- از بستني فروشي بخواين كه اسم 54 نوع از بستنيها رو براتون بگه! 11- در يك جمع ، سوپ يا چايي رو با هورت كشيدن نوش جان كنين! 12- به كسي كه دندون مصنوعي داره بلال تعارف كنين! 13- وقتي از آسانسور پياده ميشين دكمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترك كنين! 14- وقتي با بچه ها بازي فكري مي كنين سعي كنين از اونها ببرين! 15- موقع ناهار توي يك جمع ، جزئيات تهوع و ?گلاب به روتون? استفراغي كه چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف كنين! 16- ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به كار ببرين! 17- بوتيك چي رو وادار كنين شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاش رو باز كنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچكدوم جالب نيست و سريع خارج بشين! 18- شمعهاي كيك تولد ديگران رو فوت كنين! 19- اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف كنين! 20- وقتي كسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش كلاه رفته! 21- صابون رو هميشه كف وان حمام جا بذارين! 22- روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب كنين! 23- وقتي دوستتون رو بعد از يه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده! 24- وقتي كسي در يك جمع جوك تعريف مي كنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود! 25- چاقي و شكم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري كنين! 26- بادكنك بچه ها رو بتركونين! 27- مرتب اشتباهات لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد كنين و بخندين! 28- وقتي دوستتون موهاي سرش رو كوتاه مي كنه بهش بگين كه موي بلند بيشتر بهش مياد! 29- بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين! 30- كليد آپارتمان طبقه 13 تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ?اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره!? 31- ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين! 32- توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين! 33- هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ?توي دستكش دوستتون بهتره!? 34- حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين! 35- نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين! 36- دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين! 37- عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين! 38- پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه 5 دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل 270 درجه در جهات مختلف بچرخونين! 39- با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين! 40- شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين! 41- موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين! 42- توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين! 43- شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين! 44- توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين! 45- توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين! 46- جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين! 47- يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين! 48- توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه! 49- چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين! 50- ورقهاي جزوه ء 300 صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين | |
+
نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 18:53 توسط اکیپ85
|
| دخترها از1230 تا 1400 (ه.ش) |
|
سال 1230 : (مرد):دختره خير نديده من تا نكشمت راحت نميشم.... زن:آقا حالح يه غلطي كرد شما ببخشيد!نا محرم كه خونمون نبود.حالا اين بنده خدا يه بار بلند خنديده...!!! مرد: بلند خنديده؟ اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا مي خواد بره بقالي ماست بخره. نخير نمي شه بايد بکشمش... بالاخره با صحبتهاي زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه. سال 1280 مرد: واسه من مي خواي بري درس بخوني؟ مي کشمت تا برات درس عبرت بشه. يه بار که مُردي ديگه جرات نمي کني از اين حرفا بزني. تو غلط می کنی. تقصير من بود که گذاشتم اين ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟ زن: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خداي نکرده مي گيره ها! شکر خورد. ديگه از اين مارک شکر نمي خوره. قول ميده... مرد( با نعره حمله مي کنه طرف دخترش ): من بايد بکشمت. تا نکشمت آروم نمي شم. خودت بياي خودتو تسليم کني بدونه درد مي کشمت... -- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه سال1330 مرد: چي؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا مي خواي بري دانشسرا؟ مي خواي سر منو زير ننگ بوکوني؟ فاسد شدي برا من؟؟ شيکمتو سورفه (سفره) مي کونم... زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنين. خدا نکرده يه وخ (وقت) سکته مي کنين آ... مرد: چي مي گي ززززززن؟؟ من اگه اينو امشب نکوشم (نکشم) ديگه فردا نمي تونم جلوي اين فسادو بیگيرم. يه دانشسرايي نشونت بدم که خودت کيف کوني... -- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه
سال1380 مرد: کجا؟ مي خواي با تکپوش (از اين مانتو خيلي آستين کوتاها که نيم مترم پارچه نبردن و وقتي مي پوشيشون مث جليقه نجات پستي بلندي پيدا مي کنن) و شلوارک (از اين شلوار خيلي برموداها) بري بيرون؟ مي کشمت. من... تو رو... مي کشم... زن: اي آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان ديگه همه همينطورين (شما بخونيد اکثرا). مرد: من... اينطوري نيستم. دختر لااقل يه کم اون شلوارو پائين تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمي خواد. بدتر شد. همون بالا ببنديش بهتره... سال1400 زن: دخترم. حالا بابات يه غلطي کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت مي پره. آروم باش عزيزم. رنگ موهات يه وقت کدر مي شه آ مامي. باباتم قول مي ده ديگه از اين حرفا نزنه... -- بالاخره با صحبتهاي زن، دخترخونه از خر شيطون پياده مي شه و باباي گناهکارشو مي بخشه !! |
+
نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 18:27 توسط اکیپ85
|
|
چرا ما پسرا اینقدر ضایع هستیم؟ |
چرا ما پسرا اینقدر ضایعیم ؟ خوب معلومه دیگه ...
واسه اینکه وقتی سوار اتوبوس میشیم اگه صندلی ها هم خالی باشه میریم ته اتوبوس، تو ترافیک، چله تابستون، 1 ساعت سرپا وای میستیم، شاید بند کیفه دختره گیر کنه بهت.
واسه اینکه وقتی تو خیابون راه میریم، کافیه فقط یه دختری از کنارمون رد شه، گردن نیست لامسب( معذرت، آخه آدم عصبی میشه دیگه)، مثل جغد 180 درجه گردنه می چرخه.
واسه اینکه وقتی یه ماشین گیرمون میاد، پا میشیم میریم یه جایی مثله جردن، اونجا صد بار یه خیابون رو بالا و پایین میریم، 100 بار بوغ میزنمیو 200 بار ترمز، بعدشم میزنی به یه پیر زنه، اون موقع هستش که آخر روز میشه.اون لحظه آدم آرزو می کنه که بره تو توالت عمومی خودش رو دار بزنه.(ربطش رو به توالت عمومی خودت پیدا کن)
واسه اینکه وقتی میریم کوه، پشت دختره میری بالا از کوه، بعدش کم میاری و رنگت سرخ میشه و تازه می فهمی که دختره کوهنورد بوده.
واسه اینکه وقتی حس غرورت گل میکنه میبینی دختره داره با یه پسره دیگه دعوا می کنه میری جلو، با پسره دعوا میکنی، بعدش که خوب کتکه رو خوردی می فهمی که یارو داداش بوده.
واسه اینکه وقتی یه دختر کنار پسره میشینه تو تاکسی، و پسره می خواد استفاده ی معنوی ببره، 10 برار مسیرش رو میره تا با دختره باشه، وقتی که دختره پیاده میشه، میره تو رویا، اون وقته که می فهمه به جای میدون ولیعصر، رسیده به تجریش. و وقتی که بر می گرده با تاکسی، می فهمه که تمام پولش رو داده به تاکسی قبلیه، و اونجا یکم مشتمال میبینه از راننده تاکسیه و بعدش فحشه که به خودش میده.
|
این مطلب رو هم یه آقایی نوشته نمی دونم کی من فقط کپیش کردم تا بخونید
و بعضی هارو بشناسید .
غلط املائی هم زیاد داره به بزرگواری خودتون
ببخشید آخه پسرا تو املا ضعیفن!!!!
+
نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 18:16 توسط اکیپ85
|
+
نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 17:51 توسط اکیپ85
|
+
نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 17:48 توسط اکیپ85
|
بچه هایی که از امتحان سخت استاد میرجلیلی می نالن و از زندگی ناامید شدن به این روشها می تونن خودکشی کنند یا اینکه نه بمونن ترم بعد پاس کنند که این هم محاله !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!






+
نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 17:34 توسط اکیپ85
|
به نظر شما این کیه که همیشه ساز مخالف می زنه ؟
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:24 توسط اکیپ85
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:7 توسط اکیپ85
|
۱
)خانم فلاحتی منشی گروه که چشم دیدن کتابداران رو نداره
۲)رئیس مجتمع علوم انسانی که چشم نداره ببینه ما مستقل باشیم .
۳)آدمهای ترسویی که هر چی بعضی ها میگن گوش می کنن .
۴)یه آقایی که به هیچ کی اجازه اردو رفتن نمیده
۵)همون آقایی که بدون مشورت با کتابداران کتابخونه رو برد اون طرف
۶)بازم همون آقا که فکر نکرد ما آواره میشیم وکلاسهامون چی میشن .
این افراد به ذهن من رسیدن کتابداران عزیز به نظر شما دشمن کیه تا با هم متحد بشیم و خنثی شون کنیم
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:40 توسط اکیپ85
|
بچه ها به نظر شما بهترین استاد
کتابدار چه شخصیه لطفا نظرتون
رو بگید با دلیل !!!!!
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:24 توسط اکیپ85
|